ثنا و تولد شش سالگی
دختر عزیزتر از جانم،ثنای مهربانم:
روزها وروزها پشت سرهم گذشتن و دستای کوچولوی تو دارن بزرگتر می شن، حالا دیگه یه خانم کوچولویی که امسال مدرسه رفتن رو تجربه می کنی و الفبای زندگی رو با همون دستای کوچولو می نویسی.
تو خانم کوچولوی مهربونی هستی که خانواده ما رو سه نفری و واقعی کردی و شیرینی مادر و پدر بودن رو به من وبابا رضا نشون دادی، می دونم خیلی جاها بی تجربه بودم و مجبور بودم کنار تو آزمون و خطا کنم ،اما تو همیشه یه دختر خوب، با استعداد و مهربون بودی. شش سال می گذره از شبی که تو رو اولین بار تو بغلم گذاشتن و من مادر شدم. امروز کنار هم توی آشپزخونه می ایستیم و واسه تولدت کیک درست می کنیم، فرداها کنار هم می شینیم و از چراهای زندگی با هم گپ می زنیم و من افتخار می کنم به اینکه مادر دختر ماهی مثل تو هستم. ثنای نازنینم تولدت مبارک.



پی نوشت 1 :سال نو رو به همه ی دوست جونی های خودمون تبریک میگم.ببخشید که دیر اومدم و ببخشید که کامنتهای پر از محبتتون رو نرسیدم جواب بدم.
پی نوشت 2:دیروز تولد ثنا بود و ما بدلیل خونه تکونی امروز جشن گرفتیم.البته قراره که تو هفته ی جدید یه جشن مفصل توی مهد براش بگیریم.
پی نوشت 3 :بدلیل ذیق وقت و نبود نیروی کمکی مجبورم تمام کارها رو یک تنه انجام بدم.تو رو خدا ناراحت نشید از من.انشااله سر فرصت به همه سر میزنم.



ثنا و تولد شش سالگی
